امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

عید 94

1394/1/17 10:45
نویسنده : ترنم
508 بازدید
اشتراک گذاری

عید همگی مبارک

سلام به پسر عزیز تر از جونم فدات بشم میخوام از عید امسال بگم

پنج شنبه آخر سال من و پسری رفتیم زیارت امام زاده ها و سر مزار ، بابایی هم رفت خریدهای عید رو انجام داد برامون اولش رفتیم سر خاک دائیم خیلی اونجا نموندیم بعدش رفتیم سمت صالح اباد سر مزار عموم و مامان بزرگم بعد از خوندن فاتحه راه افتادیم سمت مهران یه کمی خونه خاله لیلی موندیم و رفتیم امام زاده سید حسن دیگه مامانم اجازه نداد بریم سرخاک بابا بزرگم میگفت غروب شده واسه پسری خوب نیست بیاریش قبرستون رفتیم تو  نشستیم و حسابی زیارت کردی عکساش هم هست میزارم

دوباره برگشتنیم صالح آباد و به امام زاده علی صالح که ما بهش میگیم خاص علی رفتیم و اونجام زیارت کردی از اونجا خواستم برات اسباب بازی بگیرم که مامانم نزاشت و فقط یه جعبه برا سر سفره گرفتم که تخم مرغای عیدو توش گذاشتیم و بالاخره برگشتیم خونه مامان بزرگت روز جمعه متاسفانه من شیفتم بود و بازم تنهات گذاشتم چون باید میومدم سرکار ولی زودی برگشتم پیشت خاله طیبه برامون تخم مرغای رنگی درست کرده بود  اونا رو ازش گرفتیم و رفتیم خونمون شب واسه ناهار فردا آماده غذا پختم چون روز عید هم متاسفانه شیفتم بود لحظه تحویل سال من و شما خوابیدیم  البته من تا 1:45 به زور دوم اوردم و فقط بابایی سر سفره موند  صبحش هم من اومدم سر کار ولی ظهر که برگشتم بعد خوردن ناهار رفتیم عید دیدنی شمام عیدی گرفتی ولی یادم رفت از عیدیات عکس بگیرم و همه رو ریختم تو قلکت دقیقا هم نمیدونم چقدر برات جمع شد چون هر کی بهت عیدی میداد زودی میومدم خونه میرختمش تو قلکت که خرجش نکنیم

خلاصه عزیزم من تا هشتم سر کار رفتم و بعد اون تعطیل شدم  

دوم ماه هشت ماهت تموم شد رفتیم خونه خاله بابایی اونجا برات کیک پختیم آخه تازه مایکرو فر گرفته بودن به من گفت بیا اینجا که فر رو هم امتحان کنیم اینقدر شلوغ بود که نشد عکس بگیرم ولی خیلی خوشمزه در اومد

وسطای عید مریض شدی و بد جوری بیتابی میکردی شیری که میخوردی رو بالا میاوردی بردیمت دکتر گفت مشکلی نداره سرما نخورده ولی یه آمپول بهت زد که حالت تهوع نداشته باشی خدا رو شکر خوب شدی ولی بعدش سرفه میکردی دوباره بردیمت دکتر گفت فقط یه کمی گلوت التهاب داره ولی سرما نخوردی چند تا دارو برات نوشت که بهت دادیم و خدا رو شکر خوب شدی مامان بزرگت میگه بی تابیت بخاطر دوندونه ولی هنوز خبری از دندون نیست من که بهت میگم پسر تنبلی هستی آخه نه سینه خیز میری نه شیشه شیرتو دست میگیری نه دندنون در میاری ولی عوضش دست میزنی خیلی هم خوب وقتی میخوایم بریم بیرون بای بای میکنی عاشق بیرون رفتنی تا میریم دم در بای بای میکنی جدیدا هم بابا بزرگ بابایی بهت یاد داده خدا رو شکر کنی بابابزرگ دستاشو رو به آسمون میگیره و خدا رو شکر میکنه و تو هم دستاتو میگیری رو به آسمون و یه چیزیای میگی که ما نمیفهمیم چی می گی مرتب صدای های عجیب و غریب از خودت در میاری مثلا میگی ووووووو بوووه هادا هابا هه ده ما که نمیدونیم چی میگی قربونت بشم

راستی اینو یادم رفته بود بگم عاشق اتل متل توتوله ای همین که برات میخونم تند تند میزنی رو پات یا اینکه دست منو میگیری و میزنی روی پاهات یه نگاه قشنگ به من میندازی و میخندی اگه ساکت شم بازم دستمو میگیری میزنی رو پا  و گریه میکنی یعنی بازم بخون قربونت بشم  بغل

بد جوری بغلی شدی وقتی میریم خونه خودمون خیلی اذیت میشم آخه همش باید بغلم باشی یه لحظه هم ازم جدا نمیشی و اصلا نمیتونم به کارای خونه برسم خدا رو شکر بابایی هوامو داره و بهم کمک میکنه گاهی وقتا بایه دست تو رو بغل میکنم با یه دست آشپزی میکنم و کارای دیگه که البته کار خطرناکی ولی چیکار کنم که وقتی خونه خودمونیم اصلا ازم جدا نمیشی

از تعطیلات بگم که رفتیم دور و اطراف ایلام به همراه خاله بابایی و خونواده بابایی سه روز پیشت سر هم رفتیم کوه وای که طبیعت ایلام حرف نداره البته با وجود اینکه مرتب ضد آفتاب میزدیم ولی حسابی آفتاب سوخته شدیم به دو تا امام زاده هم رفتیم به اسم امام زاده پیر محمد و امام زاده ابو چماغی که اونجام ازت عکس گرفتم شهر ما امام زاده زیاد داره نه که مرز هستیم و نزدیک عراق برا همین امام زاده زیاد داره

هنوز خبری از ماشینمون نیست دیروز به بابایی گفتم حالا که قراره توافق بشه و تحریما برداشته بشه بهتره انصراف بدیم وایسیم ماشین که ارزون شد بعد بخریم بابایی قبول کرد ولی ته دلش راضی نبود واسه همینم میمونیم که ماشینمون بیاد گفتن تا آخر ماه میاد

خوب بریم سر وقت عکسها

سفره هفت سین امسال رو بابایی به سلیقه خودش چید دستش درد نکنه خیلی قشنگهآرام

امیر مهدی که اصلا نمیزاشتی یه عکس درست و حسابی ازت بگیریم

همین که نزدیک هفت سین میشدی همه رو خراب میکردی الان هم در حال خرابکاری هستی یدونه از شمعها رو آنچنان پرت کردی معلوم نشد کجا افتاد

روز اولی که رفتیم بیرون یه منطقه ای که من اسمشو نمیدونم و نزدیک روستای  گل گل هستش

امیر مهدی در دامن طبیعتمحبت

امیر مهدی کنار رود( خواننده و ببینده محترم فکر نکنین ما ادمای بی فکری هستیم ها همین جوری بچمونو گذاشتیم رو سنگ رفتیم کنار ازش عکس بگیریم پشت صحنه یه نفر محکم امیر مهدی رو گرفته و خودش قایم شده خخخخ زبان)

یه عکس همین جوری از طبیعت

روز 13 بدر امیر مهدی بغل عمت در حال کباب درست کردن رفتیم روستای بابا بزرگت

کبابامونخوشمزه

امیر مهدی شاد از اینکه بیرون هستیم ( الهی من قربون خنده هات بشم)بغل

شرح در تصویر

بازم شرح در تصویر

وقت برگشتن به خونه امیر مهدی اینقدر خسته بود که همینجوری بغل عموش خوابش برد خواب آلود

 

 

 

 

 

پسندها (4)

نظرات (12)

مامان فاطمه
17 فروردین 94 11:13
عزیزم همیشه سالم و شاد باشی...
ترنم
پاسخ
ممنونم شمام همینطور
مينا مامان اميرعلي
17 فروردین 94 16:42
سلام ترنم عزيز... ممنون بابت محبت هات خانومي... من دانشجوي ترم 5 تربيت معلم هستم عزيزم و هنوز داستان دانشجويي من ادامه دارد حالا حالا....
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم فدات بشم باریک اله بسلامتی پس یه سه ترم دیگه داری نصف بیشترشو طی کردی ها ایشاله زود درست تموم بشه و بشی خانم معلم
مامان شهناز
17 فروردین 94 19:07
سلام مامانی عزیزم عیدت مبارک ایشالا سال خوبی داشته باشین پر از خیر و برکت و خوشی. ایشالا ماشینتونم زود بهتون بدن راحت بشی ترنم جون و اینکه دندونای گل پسرم در بیان و زیاد اذیت نشه
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم عید شمام مبارک ایشاله در کنار شهراد جون سالی پر از خوشی داشته باشین .... ای خدا کنه دندوناش زود دربیان کلافمون کرده ممنونم بهم سر زدی
آیداکوچولو
17 فروردین 94 19:11
همیشه به گردش وروزهای خوب وخوش وعید وزیارت امیدوارم توی سال جدید اصلا مریض نشی وصحیح وسلامت باشی امیر مهدی کوچولوی ناز
ترنم
پاسخ
ممنونم تو هم همینطور
گیلدا
18 فروردین 94 23:17
ایشالله سال خوبی باشه براتون پر از شادی و سلامتی
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم همچنین برا شمام
شادی(دختر دایی عرفان)
19 فروردین 94 20:44
راستی خاله جون خیلی نوشته هات رو با احساس می نویسی.. خوش به حال توشولو جون......بوسش کنین از طرفم..
ترنم
پاسخ
جدی ؟ خودم اینجوری فکر نمیکنم فکر میکنم خیلی بی احساسن چشم حتما
مینا
20 فروردین 94 12:48
سلام خوش حال میشم به منم سربزنید اپم
ترنم
پاسخ
حتما
♥ایدا♥
21 فروردین 94 20:05
سلام روز مادر وروز زن مبارک خوش حال میشم بهم سربزنی اپم
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم روز مامان تو مبارک
میم مثل مادر
22 فروردین 94 13:00
سلام سال نو خوبی داشته باشید چه عکسهای قشنگی مثل همیشهچقدر پسری ماشاءا... بزرگ شده و موهاشم حسابی در اومده و زیباش کرده اون عکسش که تو چمنها تو طبیعته خیلی زیباست.چه آب و هوایی خوشا به حالتون البته تهران هم تو عید خیای خوش اب و هوا میشهخوش باشید و سلامت
ترنم
پاسخ
سلام ممنونم همچنین شما ممنون چشماتون قشنگ می بینه اره موهاش بلند شده خودمم اون عکسشو یلی دوست دارم آب و هوای ایلام فصل بهار و البته طبیعتش خیلی قشنگه یه سر تشریف بیارین از نزدیک ببینین د رخدمتتونیم
رز
25 فروردین 94 20:16
سلام خاله گلم..خیلی خوشحال شدم اومدی و مهمون وبم شدی..ممنون خاله
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم خواهش میکنم وظیفم بوده کاش میتونستم بیشتر از این بیام
مامان نوشين و بابا علي
29 فروردین 94 12:19
سلام خاله . خوب منم اگه اونقد کباب میخوردم اخر سر اینجوری میخابیدم . انشالله همیشه به خوشی باشین
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ... برمائید کباب همچنین شما
♥ مامان معصومه ♥
30 فروردین 94 23:55
سلام عزیز خاله انشالله سال خوبی داشته باشی من عاشقتم جوجو ترنم براش اسپند دود کن
ترنم
پاسخ
سلام خاله مهربون ممنون همچنین شما